شب های بلند زمستان هر وقت مادر سفره شام را زودتر پهن میکرد و کت آقاجون را از کمد بیرون میکشید میفهمیدیم قرار است جایی برویم همان سرِ شب با کلی ذوق و شوق، آماده میشدیم برای رفتن به یک شب نشینی آقاجون میگفت: صله ارحام دلِ آدم را شاد نگه میدارد هیچکس هم نمیگفت نمیآیم! ازین ادا اصول ها که من نمیآیم شما خودتان بروید و امتحان و آزمون و کنکور دارم وجوان است دوست دارد توی خودش باشدهم نداشتیم همه با هم میرفتیم تلفن هم نبود که قبلش هماهنگ کنیم و میزبان و منبع
درباره این سایت