ما هم یک روز میخندیدیم. از ته دل، جوری که انعکاسش ریزش بهمن های دلمان بود. میخندیدیم وسط یخبندان و لرزهای زمستان، دلمان گرم نفسهای هم بود. توی سینه هایمان آتشفشان بود و گدازه هایش از گوشه لبهایمان بیرون میزد، بوسه میشد و مینشست روی گونه های دلبر جانمان ما هم روزی برای خودمان کسی بودیم زمستانی داشتیم قشنگ، آدمک میساختیم عاشقانه، بی هراس از آب شدنش. اخ که ما هم روزی دلی داشتیم گرمِ گرم. میخندیدیم منبع
درباره این سایت